محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

424

خلد برين ( فارسى )

آباى بزرگوار خود را كه پيوسته در ولايت شوشتر به عزت و اعتبار ، روزگار گذرانيده مرجع و كارگزار آن ديار بوده‌اند از كف نمىداد و از راه پرهيزكارى و سداد ، ديدهء خواهش به زخارف دنيوى و مستلذات جهان فانى نمىگشاد . و دو گرامى گوهر از صدف صلب گرامى وى بر بساط ظهور جلوه‌گر شده خلف اكبر به مير سيد على و پسر ديگر به مير عبد الوهاب موسوم بودند . و مير سيد على نقاوهء آن دودمان و عارج معارج علم و عرفان بود و مير عبد الوهاب به حسن خدمات شايسته منظور نظر تربيت خاقان جنت مكان گرديده به مرتبهء امارت دزفول و حكومت شرعيات آن ولايت رسيد و جامع الرياستين حكومت شرعى و عرفى گرديده خود را در ميان امثال و اقران به پايهء والاى امتياز رسانيد . مير ابو القاسم اصفهانى : از سادات عالى درجات مشهوره به سادات خلفاى آن معمورهء جنت نشان و به شراكت امير كمال الدين استرابادى از اجلهء سادات عظام استراباد در اواخر ايام دولت خاقان والانژاد قدم بر مسند توليت آستانهء مقدسهء سدره مرتبهء عرش درجهء رضيهء رضويه - على ساكنيها الف الف تحية - نهاد و به تقريب آن گرامى خدمت در مشهد مقدس معلى ابواب انجاج مرام بر روى خواص و عوام مىگشاد . مير هاشم قمى : از اجلهء سادات موسوى دار المؤمنين قم و به حسن مقال و حلاوت گفتار مقبول القول و مطبوع الطباع و مالك اموال و املاك و صاحب عقار و ضياع بود و پيوسته در خدمت خاقان جنت مكان از راه قرب خدمت و حسن صحبت ، ابواب انجاح مرام بر روى خواص و عوام مىگشود اما چون مدار صحبت خاقان روزگار با مير مشار اليه به طريق هزل و مطايبه مىگذشت اكثر اوقات به مصادرات و مطالبات خوش طبعانه مؤاخذ مىگشت و بنا بر آن كه خود را عارج معارج بلند پايگى وزارت اعظم مىديد بار گران تحميلات عنايت‌آميز آن حضرت را به دوش جان مىكشيد . و چون طالع دستگيرى و بخت ، مساعدت ننمود به آن منصب و الا نرسيد . و مدار